تبليغاتX
شبق

شبق

 

 

سالی پر از کلمه و کلماتی پر از عشق و عشقی پر از سخاوت داشته باشید خوبانِ شاعر!

مبارک شود این بهار از همین ابتدا تا آخرین نفسهای زمستانش برای تک تک شما .

 

غزل امین

 

+ نوشته شده در جمعه چهارم فروردین 1391 21:39 توسط غزل امین


 

بی نهایت سپاسگزارم از دوست عزیز و نادیده (www.ghazal-amin.blogfa.com)

به خاطر تغییر نام وبلاگش و توضیحاتی که در پای شعرش  خواندم !

طراوت ِهمیشه بهار را برای معبرآهویش آرزو می کنم.

غزل امین

+ نوشته شده در سه شنبه نهم اسفند 1390 0:1 توسط غزل امین


 

        

زیباترین لحظه برای شاگردی چو من،زمانی ست که سر بجنباند و درکنار شرابهای چند ساله ، 

خوشه ای انگور کال ببیند که سر درآورده از دیوار تاکستانی که تو سبزشان کرده ای و مست!

بی نهایت سپاسگزارم برای محبت و توجه استاد شریف و مهربانم " کورش همه خانی عزیز

همان کسی که چیدن کلمات را یادم داد در گرمسیر ِ پُر خط و خار دفترها!

احترام مخصوص من و خانواده امین با شما تا همیشه خواهد بود.

( www.sibabi.blogfa.com )

  غزل امین

 

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام بهمن 1390 19:27 توسط غزل امین


 

با سلام به تمامی دوستان شاعر و وفاداران به کلمه!

لازم به توضیح هست و حتمن خودتان در جریان هستید که مدتها از شعر و وبلاگ نویسی خداحافظی کرده ام و وبلاگ شعرم را به کلی بسته ام و دیگر سراغی از دنیای شعر و وبلاگ نویسی نگرفتم.

ولی متاسفانه هفته گذشته متوجه شدم فرد بسیار محترمی با اسم  " غزل امین " و با همان آدرس قبلی من " ghazal-amin.blogfa.com " و با همان عنوان وبلاگم " شبق " وبلاگی را راه اندازی کرده و فعالیت هنری خودش را شروع کرده است.

من هیچ قضاوتی از این دوست ِ بسیارمحترم ندارم ولی دوست داشتم که با اسم و آدرسی که کاملن متعلق به خودش بود ، وارد دنیا شعر و وبلاگ نویسی می شد تا اینکه بخواهد از آدرس و اسم مشابه و هم نام با من استفاده کند .

به همین خاطر دوباره همان وبلاگ قبلی ام را آماده کردم ولی با این تفاوت که باید به آخر آدرسم ۵۸ را اضافه میکردم چون دیگر نمی توانستم با همان آدرس قبلی ام وارد بلاگفا بشوم چون حالا آن آدرس ، متعلق به دوست هنرمند و هم نام با خودم در بلاگفا می باشد.

در ضمن قبل از اینکه وبلاگم در بلاگفا را به طور کلی ببندم ، یه برگه نسخه پشتبان در بلاگفا را تهیه کردم  که شامل دو شعر آخرم و نظرات دوستان بسیار عزیز و فهمیم ام می باشد و حالا در اینجا برایتان دوباره به روز کردم تا هر گونه شبهه و تردیدی از بین برود .

 

و نکته مهم و پایانی که باید یادآوری کنم :

آدرس ِ  ghazal-amin.blogfa.com  متعلق به من نیست

من هیچ گونه فعالیتی در دنیای وبلاگ نویسی و شعر ندارم و هیچ شعری را به روز نکرده و نمی کنم .

برای هیچ شعری نظری نگذاشته و نمی گذارم .

هیچ کامنتی را به طور عمومی و خصوصی برای هیچ شاعری نگذاشته و نمی گذارم .

هیچ  مسئولیتی در قبال کامنتهایی که " هم نام "  با من گذاشته می شود ، ندارم .

 

برایتان آرزوهای پر از موفقیت  دارم

سپاسگزارم

غزل امین

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 17:41 توسط غزل امین


 

عنوان وبلاگ:

شعر

آدرس وبلاگ:

http://ghazal-amin.blogfa.com

توضیحات:

نام نویسنده:

غزل امین

تاریخ تهیه نسخه پشتیبان :

سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390 ساعت 16:32

 
............................................................................................................................

         در چهارشنبه هجدهم فروردین 1389 ساعت 20:31 شماره پست: 4

 

           هر چند درخت انجیر شکوفه ندهد

          و درخت انگور میوه نیاورد

          هر چند محصول زیتون از بین برود

          و زمینها بایر بمانند

          هر چند گله ها در صحرا بمیرند

          و آغلها از حیوانات خالی شوند

          اما من شاد و خوشحال خواهم بود

          زیرا خداوند، نجات دهنده ی من است .   

          اوبه من قوت میدهد تا مانند آهو بدوم و از صخره های بلند

          بالا بروم

 

                     بدرود !

 

        .............................................................................................................................

                               

                   نوشته شده در سه شنبه بیستم بهمن 1388 ساعت 14:53 شماره پست: 3

   

 

         پیاله لب وا کرده

         پشت ِ پاشنه ی پا

         کوک نگاه

         افتاده به راه

 

        سیاه دانه هام

        میان صدفهای تو

        موج برده شوره زار گونه

        به آبی

 

        بوسه درز گرفته از دهان

        گل ِ آتش  سنجاق سینه

        در چفت

        علف زیر پا کوبیده به احترام

 

        حیرانی جام

        زده به سنگ

        قدم به قدم ات

 

        گم کرده راه خرابات را

 

 

 جناب کورش همه خانی عزیز :

 انگاره های زبان ،توسع جامع پیدا کرده اند، تا در حس آمیزی، ژرف - یافت ها ی درونی  شاعر به حلول عرفانی محض و انسانی برسد که رسیده است .خانم امین پوست اندازی شعر ها ی ات بعد این فراغ دیدنی ست

راه دهید امشبم مسجدیان تا سحر
مستم و گم کرده ام راه خرابات را

پاراگراف اول چنان در شروع و در شعر مچ شده که،علف زیر پا کوبیده به احترام
من اگر بودم پاراگراف آخر را حذف می کردم اگر چه خیلی حالت عرفانی شما را نشان می دهد .اما این روزها عرفان واقعی ،انقلابی ست درونی تا هر کسی خود حقیقی اش را بشناسد.و این شناسایی باعث یکی شدن با دیگری شود .
و دومین علامت زیبا در هر شعری می تواند نشانه ها یی باشد که مخاطب را به بطن شعر بکشاند.که شما نیز در این شعر نشانه گذارید، چون موجی شور به آبی!
پیشرفت شما در شعر و شیدایی قابل رویت است .و هر روز لباسی نو به تن و زبان ِ شعر می کشانید و این مهم است

 

مانی محمدی عزیز: 

با عشق و ارادت
غزل امین عزیز درود
خواندمت به تمامی
لذت من همیشه در برخورد با اثاری که گاهن جنبه های فیزیکی شان کمتر می نمایند در نوع جهان بینی ایشان است . که همیشه نگرشی ژرف در ارائه ی درون بی نهایت خود در ارتباط با نیروهای شگفت انگیز هستی ساز باعث شکل گیری فضایی چند گانه می شود . این فضای چند گانه کمک شایانی به آزاد سازی نوع تاویل های مخاطب نیز میکند .
پیاله ای که لب وا کرده است ....یا ... موج برده شوره زار گونه ... علف زیر پا کوبیده به احترام ... مرا یاد این سطر ((فلک در خاک می غلتید از شرم سرافرازی ـ اگر می دید معراج زپا افتادن ما را )) از بیدل دهلوی می اندازد . خاصه ی این نوع نوشتار ها رفتارهای نامتجانسشان در برابر معنا می باشند . ارائه ی تصاویر ناب و بکر نیز از دیگر خاصیت های این نوع نوشتار می باشد . توجه بفرمایید :
-بوسه درز گرفته از دهان ....
-گل آتش سنجاق سینه ...
چه معانی یا تعاویلی می توان بر روی این سطور نهاد ؟ به نظر نگارنده می توان در نوع برخورد ساخت شکنانه و ((معناگریزانه)) و با نگاهی ((کارگرد گرا)) به نقش این سطور در کلیت این اثر توجه کرد . در غیر این صورت به یک نوع اثر معمولی برخورد خواهیم کرد .
(این تحلیل شخصی من است)
نوری که از مکانی ازلی ابدی خواهد آمد و مرا ... تو را در برکات خود خواهد دزدید و به اراده ی خود فیضی بی پایان می دهد . اوست ماندگار خواستنی و تنها تنش بر چلیپا مرا نجات داد بر حرکتی سیال و سلوکی بی مانند که تنها روحی در من در جریان است که ناجی من خواهد بود در غایت .
توجه به اشکال نوشتار (غزل امین) مرا کمی شگفت زده کرده است . قصد بزرگ نمایی ندارم چرا که تقدس نقد را می دانم . اما قدرت نوشتار ایشان می تواند فروغی دیگر بسازد . شاید این ادعا کمی زود باشد یا اعتراض دیگران دوستان شاعر یا منتقد را برانگیزد اما من قدرت و روح عظیمی را در این واژه ها می بینم .
پیشنهاد من به غزل امین در ارائه ی بهتر این نوشتار خواندن خواندن و نوشتن و نوشتن است .
پیشنهادی دیگر دارم :
روح بزرگی دارید سرکار خانم امین .... بزرگتر خواهد شد
این یعنی معجزه در کلام
منتظر آثار دیگرتان خواهم بود
با عشق و ارادتی دیگر
شاد زی ومهربان
مانی

 

علی فتحی مقدم عزیز:

سلام غزل جان

پیاله لب وا کرده

پشت ِ پاشنه ی پا...

از همين شروع پيداست كه خيز بلندي در مجلس عاشقانه ي كلمات برداشته اي ...حكايت روح سركش عشق و پياله پشت پياله ي كلمات ،مستي هزار ساله ي شاعر ...به سماع خواندن كلمات ... و اين يعني روي كردي پخته تر نسبت به چند ماه نبودنت ...نوعي تلاش براي پخته نويسي به چشم مي خورد و اين پوست اندازي چه در بافت بيان و چه در معنا و چه در ديگر كاركردها قابل روئيت است اما نكته اي كه جاي اشاره دارد اين است كه فرزانگي تنها به شناخت دستاوردهاي شعري ما قبل خلاصه نمي شود بلكه شناخت ظرفيتهاي فردي اكنون وبهره كشي مناسب از اين ظرفيت هم لازم است. گرچه در روند شكل گيري بعضي گزاره ها ي شعر به عينيت رسيده... و اگر غزل اين نوع عينيت را جدي تر بگيرد و تخيل را درگير اصول و قوائد زباني نكند لحظه هاي با شكوهي را به جا خواهد گذاشت.ضمن اينكه فلسفيدن شاعر را كه در پاره اي از مواقع بصورتي عارفانه در گزاره ها سرباز كرده دوست داشتي ست...دستمريزاد مهربان

 

پرستو ارسطوی عزیز: 

 تفکر نشسته پشت دیواراین شعر را فراشدی در حوزه ی کنش های اندیشه ی غزل امین می بینم که بطور غریبی 180 درجه جهش به سوی پله های بالای شعر داشته .
با تصاویرِذهنی متمایزی که مشخصه ی شاعری متفکر است که فهم و تأویل از شعر را به لذتی مستی بخش میالاید اگرچه به درستی نمیتوان به کنش های اندیشه ی شاعر آگاه بود ولی تحت عنوان این اثری میشود برداشتها وارزیابی هایی داشت .
مهم تر ازچشمگیر تر از هر نکته زبان، سبک و ساخت این شعر است .
که به معنای فلسفی/عرفانی بیشتر توجه داشته تا عاشقانگی آن. او با اندیشه ای نظام دار و جهان بینی شگرف تلاش کرده قلندرانه کالبد زنده ای برای روح
شعر خود بیافریند .
جهان بینی و بینش خاص شاعر در این شعر اندیشه ای متحول، آمیخته با روح عرفان است که در تمام ابعاد افقی وعمودی ونهایتن در انسجام آن به کمک
گزینش واژه ها و تصویرسازی، و ترکیب بندی درونی،در ژرفترین اعماق احساس
غواصی کرده.

بسیار محکم سروده ای غزل جان چون غزلی شیرین و دلاویزکه لذتی وافر داشت خواندنت

با درود واحترام

 

مینو نصرت عزیز:

 پیاله لب وا کرده
پشت ِ پاشنه ی پا
کوک نگاه
افتاده به راه
تصویر یک کوچ است ، حال از چشم تا خیال یا از خانه تا دور دست ها ، شعر گویای سفر است و پباله ای که با توصیف زیبائی از خود حکایت از پشت پای عزیزی میدهد که بنوبه ی خود سیاه دانه های چشمش ، پیاله ای ست منعکس در صدف چشمان معشوق و قطره های شوریده ی غلتان مروارید در حال سفتن است . چشم اندازی که خواننده را میخکوب میکند و وامیدارد به راز و رمز گشائی این احوال عاشقانه .
باقی شعر خود تعلیق است و معلق میان دو جفت چشم و منعیات حضور دیگری ، چه در مکان و جه در زمان و از همه مهمتر در اعماق جان شاعر ، که اجازه بروز شیدائی را نمی دهد و البته همین درز گرفتن ها خود طعمی تازه و سکر آور به جام هائی که به هم میخورند و بی هوا از هم بوسه میگیرند ، میدهد .
شعر از واقعیتی ملموس آغاز و با دو بال عریض پا از زمین بلند کرده و به رقص در می آید و چشم همزمان با واژه ها از چشم خانه بیرون افتاده و با گرمای تن ها ، بخار شده صعود میکند از ورطه ای که هرچند خود مامن و آشیانه ی عشق است ، اما پرده بر صورت انداخته و با آن در جدل افتاده است . زیبائی و اعجاز شعر در هفت پیاله شدنش و از هم سرریز کردن به حوض دیگری است و در انتها و در ناگهان یک لحظه ی برق آسا ، ناپدید شدن است در چشم ها و آشکار شدنش در جان شاعر و مخاطب است . یک جور ارتباط دو سویه ی ظریف و خلاقانه .
سلام

 

پوران کاوه عزیز:

 غزل عزیز
در این شعر تو به فصاحت شاعرانه ات ابعاد تازه ای داده ای و کلمائی مستعمل را
به گونه ای هنرمندانه وارد شعرت کرده ای و گاهآ با استفاده از واژگان عامیانه همه چیز را الک کرده و از صافی گذرانده ای و آتمسفر شعری ات از همه آن چیزهائی که فقط در شعر پر شده است می گذرد که دارای فرمی تازه و پرتوان است و نشان داده ای ک بیان و فرم تا چه حد در شعر امروز می تواند از اهمیت برخوردار باشد و با
پارادوکسی که بین بعضی کلمات ایجاد کرده ای تصویری رنگارنگ و قابل تآمل ایجاد کرده ای :

سیاه دانه هام
میان صدف های تو
موج برده شوره زار گونه
به آبی

و بنظرم اگر پاراگراف آخر را هم نمی گذاشتی چیزی از شعر کم نمی شد .

شادی ات روز افزا...

 

مینا درعلی عزیز:

شروع شعر تصویری زیبا برایم رقم زد.تصویری از رفتن و آب پاشیدن پشت پای و انتظار برگشت و زایل شدن پاشنه ی آشیل استقامت ، ضعف ، ناتوانی ، مستی ،حیرانی و شوریدگی و چشم انتطاری که موجز در دو سه سطر به بار نشسته!
اما در سطر های بعدی "سیاه دانه هام " عجیب مرا به انحرافاتی کشاند که ذهن ام را از هم گسست و همانند عشق چموش ِ درون شعر پا بر زمین کوبید تا عینی تر با شعر چفت شود که نشد!
به هر حال من هم مانند عشق های نافرجام و عشاق دور از هم حیران جامی می شوم که چون فرهاد ی خود را به کوه و سنگ می تراشد تا فریادش را رهروان، راه های نرفته و گم کرده بپیمایند!
حس خوبی از شعر گرفتم و از زبان کار و ساختار شکنی های زبانی اش هم لذت بردم و به خصوص حذف فعل ها که به خوبی اتفاق افتاده کنار سایر اتفاقات به خصوص ترکیب کوک نگاه !
ممنون .

 

سمیه طوسی عزیز:

سلام غزل جان
اثر ارزشمندت را خواندم.شعر جانداریست .
در اینکه کل اثر ، یک روایت است که بیان می شود هیچ شکی نیست .حتی می توان ارجاع های کلمات را بررسی کرد و به یک روایت (تعریف) لحظه به لحظه رسید!
تصاویر خوبی آفریده شده .زبان فخیم نیست و این مبین خوب استفاده کردن از کلمات دیروز و امروز است .(عمیقن معتقدم کلمه هیچ گاه قدیمی نمی شود .شاید از استعمال بیفتد اما مستعمل نه ( همان طور که اقای سنجوری فرموده اند.))
این دومین اثری است که از شما می خوانم _که این برای نتیجه گیری کافی نیست_ اما فاصله ی زبانی دو شعر زیادند .یک شاعر زبانش مشخص تر از نامش است .رسیدن به زبان مشخص در شعر از مهمترین مواردی است که شاعر باید به ان دست پیدا کند .(چیزی که هنوز برای خودم هم اتفاق نیفتاده ).حس می کنم دارید فضاهای مختلف را تجربه می کنید تا رسیدن به زبان خودتان و همین خوب است .
روایت در شعرتان ؛ چنان دامنگیر نگاهم شده که نمی توانم بندی را از بند دیگری جدا کنم و تمایز بخشم .
گویا یک دیدار رو در روست .یک بزرگ بینی و بزرگ تراشی .یک بیان از واقعه ای که در آن اتفاق می شود تا گذشته ای را خاطره کند .یک واقعیت عمیق است که شکل گرفته و به بهترین بیان :
یک شعر است !!!!

با احترام

 

 رجب بذر افشان عزیز:

سلام

شعر بسیار خوب و لذتبخشی بود. با توجه به جاذبه و گیرایی در بندها که احساس می شد هر کدام قطعه ای کامل است اما خب دقت در ایجاد پیوند اجزا و کل و همچنین پیوست معنایی یکپارچه وجه دیگر کار بود.
بطور کلی شعر بافت انسجام یافته و مسحور کننده ای دارد که در صدد توصیف رخدادهای غنایی و شاهدانه با اتکا به وجهی تصویری و نگاه تصویر پردازانه است. و بعضا صورت ترکیب شده ای از واژگان در ساز و ساخت مفهوم دخیل اند تا نهان داشت ها و مکنونات درونی شاعر ظاهر شده و در زنجیره ی کلام دارای نقش و اثر باشند.
یا علی

 

 منصور خورشیدی عزیز:

وقتی حیرت را گام به گام مثل یک نوزاد تازه زاد در جهان متن قرار می دهی . انگار

جهانی در تو متولد می شود . با نشانه ای از سنجاق بر سینه که مدال و مدل همین

گلی است که در آتش می رقصد .و سیاه مثل صدف در میدان منور نور ظهور می

کند . و تو در خودت بیدار عصر می شوی و آگاهانه راهی را طی می کنی که پایان

آن رسیدن به علف هایی است که خمیده در آفتاب سر بلند می کنند .

تا بعد . . .

 

 شاهد عزیز:

سلام مهربان
شعرتان را خواندم جدای از اندیشه ، آنچه بعد از شعر زیبای قبلی به چشم می آید استفاده از کلمات کهنه و سطوری است که بنظر ناتمام رها شده اند شاید کمی پسرفت کرده ای و شاید هم انتظار ما زیاد شده است - موفق باشی


 کورش تاجی عزیز:

سلام شاعر گرامی خانم امین
پیاله ات این بار سکوت ام را تر کرد تا لب واکرده هم صدا با نگاه ات زمزمه کنم.

بوسه درز گرفته دهان را
گل آتش سنجاق سینه
در چفت
علف زیر پا کوبیده به احترام

این فراز از شعرت چنان استخوان دار و محکم است که هر بار خواندن اش تصویر و تاویلی به خیال ام می کشاند. و حتی گاهی فکر می کنم باید به احترام این کلمات پرشور و ستودنی ایستاد.
زبان را برای بیان اندیشه عالی به کار گرفته ای. تنها دو نکته برای ات می نویسم.
حیرانی جام دو چندان می شود اگر " ات " را از قدم به قدم کم کنی و " را" از سطر آخر اگر برداشته شود به بی نهایت کشیده می شود خیال مخاطب.

پیاله ات لبریز از کلمه و شهود شعرت روشنای راه خرابات.
از حضور پرمهرت در فرازبانی ممنونم
بااحترام

 

م .رائف عزیز:

خیال دراین شعرهمان کیفیتی راکسب نموده که دیگرعناصرشعرجلوه یافته اند.تازگی
درنگاه شاعراورامتوجه روابط ومناسباتی میان اشیاء ،مفاهیم وپدیده هاکرده است.
ذهنیت شعری بامعیارهای معمول ورایج هماهنگ نبوده وبه همین دلیل جوانب مختلف
کارشاعرشکل وماهیتی دگرگونه یافته است.اوبانگرشی متفاوت شعررابه اتمام
رسانده(گم کردن راه خرابات)واین با لحن معترض وعصیانی(باتعریض به سبک عراقی)
همراه است.تخیل وزبان ،هردو درجهت نشان دادن یک چیزحرکت می کنندوآن
هماهنگی بین شعرجدیدباسنت ذهنی مخاطبان است.
موفق باشی وشاعربمانی.

 حسن سهولی عزیز:

درود
شعردریک کنش زبانی دارای ظرفیت ساختارشکنانه وپتانسیل گسترده ای شده من فکرمی کنم اگر چیدمان واژه ها دریک انسجام وهمنشینی وحدت گونه ای رقم می خوردشعر ساخته ترمی گشت . فراهم کردن ابزارو محیط همنشینی هم درمحورافقی وهم عمودی، شعر رااز فشردگی وایجاز بیشتری برخوردارمی کندکه دراین شعر دربرخی گزاره هاخوب رقم خورده است.
"بوسه درز گرفته ازدهان
گل آتش سنجاق سینه
درچفت
علف زیرپا کوبیده"

 

 خواجات عزیز:

مهربان ! زبان شعرت برای من یادآور موج ناب و شعر حجم است . چرا ؟ این تجارب در پشت سر ماست و تو رو به جلو هستی و شاعر این دهه . حتا بگویم که عینیت گریزی شعر تو این تصور را برایم پر رنگ تر می کند .در انتظار شعرهای خوبت هستم . شاد باشی

 

 مهتاب کرانشه ی عزیز:

عزیز شاعر
کار قبل اتو بیشتر دوست داشتم.با تاکید بر نظر آقای خواجات.در زبان رو به سوی جلو داشته باش.اندیشه زیبات رو در قالب کلمات و عبارات نو بریز و منسجم تر قدم بردار.
باز هم منتظر کارهای خوبت می مونم.

 

فریده برازجانی عزیز:

سلام عزیزم , شعرت را خواندم . پایانبندی بسیار قوی و زیبایی دارد . مخاطب در چرخه ی زیبای کلمات می چرخد تا به عمق برسد اگرچه در هر چرخ بیم پرت شدن به بیرون می رود اما با تکیه بر تصاویر شعر و در یافت حس ِ شاعر از واژه ها , می توان تا آخر خط با سراینده همراه بود .
موفق باشی و ممنون از دیدار و دعوتت .

 

محمد رحمی زاد عزیز:

مريزاد دستي كه انگور چيد
بايد گفت كه گاهي زبان سوار مي شود كه ديگران شعر پياده بايد در سايه ي آن ..اين شعر ابتدا زباني فاخر ..كه گاه ما را به بيان پيامبرانه ي شاملو مي برد ..
واما محتوا مثل اين مي ماند ..
يكي مي ميرد ..وديگران بر قبر او گريه مي خواهند ..ديگري هم مي مي ميرد ..وديگران
اما اينجا كسي اگر بميرد دف مي خواهد ..وقلمه ي تاك كه بايد پيوند بخورد به سينه اش تابرويد براي آيينه اش ..

 

پدرام انصاری عزیز:

سلام رفیق
اول که پوزشت است برای دیرکرد.
شعر از لحاظ شکلی دارای میلی برای ساختارشکنی ست.این ساختارشکنی الببه به نظرم موفق بوده در اکثر اوقات تنها در جاهایی نفس شعر را گرفته.شعر را به فراز بردی و در همان حال به فرود میکوباند.
شعر بیش از انچه در دل دارد میل به رهای را در خود مینمایاند و این شاید در جایی نمود.
شعر دارای ترکیبات بدیع و تر و تازه است. و در برخی قسمت ها نمیتواند فضای شاعرطالبانه را به خوبی جلوگر کند.
اما از نظر مفهومی شعر مایل به صوفی نبشته هایی است که البته دارای برخی ابعاد فلسفی در خویش است.میگویند خرابات در اصل خوراباد بوده یعنی جای خورشید طلوع گونگی.و شاید بتوان به شعر ارتباطی داد.
من نظرم به شعر یک عاشقانه نویسی ناکام یا یک تجربه نیست.به نظرم شعر ت بیان گر حالات شرح احوال نویسی ست که شاید بر شاعر مستولی میشود برخی اوقات و شاعر ان را بیان میکند.
نویسا بمانی رفیق

 

 امیر سنجوری عزیز:

اول به صورت کلی بگویم که همیشه حذف "افعال" باعث شاعرانه تر شدن اثر نمی شود. وقتی جملات قبل از اینکه قوام پیدا کنند و منعقد شوند تمام می شوند و جمله ی بعدی می آید از زیبایی کار کاسته می شود مگر اینکه این رها کردن جملات و نیمه تمام گذاشتن بند ها کارکردی در شعر داشته باشد که اینجا نداشت . در نظر داشته باش که حتی بدون فعل هم جمله می تواند منعقد شود اما باید دید کجا و چگونه.
هر شعر را باید با منطق خودش نقد کرد و منطق این اثر آنقدر ها ساختارشکنانه نیست که بتوانی مجاز به این غریب نویسی های زبانی باشی

"بوسه درز گرفته از دهان" .... :
فکر می کنم از نقاط اوج منحنی این شعر همین بود. این زبان و این نگاه و این ظرافت را ادامه بده. در هر شعر چیزهایی هست که شاعر باید آنها را از شعر خودش بدزدد و در شعرهای بعدی اش با آن تفکرات ادامه بدهد تا به زبان خودش برسد.

در مورد "پیاله" و "جام" و... اصلا" شما را محکوم به "استفاده از واژه های قدیمی" نمی کنم چون به هیچ عنوان به جدید و قدیمی بودن واژه اعتقاد ندارم (اما به قدیم و جدید بودن زبان چرا)
واژه واژه است و باید از او توقع واژگانی داشت. حالا هرجا شاعر بخواهد و توقعی از واژه داشته باشد باید کلمات را موظف به اجرای آن توقع کند. این هنر شاعر است

زبانتان کهن نبود - که اگر هم می بود ولی زیبا بود ایرادی نداشت -

در مورد بند اول شعر هم اگر ایجاد قافیه برای "نگاه" و "راه" تعمدی بوده است که جای ایراد دارد چون اتفاقا" اینجا و در این شعر و خصوصا" در بند اول قافیه پردازی به موسیقی شعر لطمه می زند اگر هم تعمدی نبوده که هیچ اما باز هم بهتر است این قافیه ی ساختگی یا اتفاقی را عوض کنید

ممنون از دعوت و اعتمادتان

برقرار باشید و سبز

 

شهبارای عزیز:

غزل جان تصاویر زیبا و تازه ای در این شعر هست اما از هم گسیخته گی و گسست آشکاری سرتاسر شعر نمایان است . بین بندها و تصویرهای شعر ارتباط ارگانیک وجود ندارد . برای نمونه تصویر آغازین زیبا است و نمونه ای است از یک ساختار شکنی و آشنا زدایی خوب : « پیاله لب وا کرده پشت پاشنه ی پا » اما این تصویر با تصویر بعدی : « کوک نگاه افتاده به راه » چفت و بست نمی شود و ارتباط اش قطع می شود . بند دوم به کلی مبهم و تاریک است . بند سوم باز دچار همان از هم گسیخته گی است . هر سطر یک جمله است که با سطرهای دیگر بی ارتباط است . تصویر : « بوسه درز گرفته از دهان » خیلی زیباست اما پا در هوا می ماند و راه به جایی نمی برد . « گل آتش سنجاق سینه » هم به تنهایی بسیار زیباست و می تواند استعاره ای سیاسی در خود نهفته داشته باشد . می توان این تصویر را گلوله ای تلقی کرد که بر سینه ی مبارز شهیدی می نشیند و این با حوادث اخیر سازگار است اما حیف که این تصویر هم بی سر انجام و پا در هوا می ماند . بند آخر هم که چیز تازه و چشم گیری ندارد . موفق باشی . به امید تولد شعرهای بهتر شاعر نازنین .

 

 مریم تاج الدین عزیز :

زبان شعری و نگاه دیگرگونه ات به جهان کلمات برای ام گیراست و آشنا. و گیراتر اندیشه ی رهای پس کلمات ات...
پیاله لب واکرده
پشت پاشنه ی پا

که مرا به شعر سهراب برد
گاه زخمی که به پا داشته ام/ زیر و بم های زمین را به من آموخته است...

و از آن زیباتر و ظریف تر:

بوسه درز گرفته از دهان
گل آتش سنجاق سینه
در چفت
علف زیر پا کوبیده به احترام

ارتباط محکم بین کلمات و در نهایت پایان بندی قوی شعر.
فقط در بند اول
کوک نگاه / افتاده به راه
را کاش دوباره بنویسی. کمی تصنع در این دو سطر می بینم و
حیرانی جام / زده به سنگ / قدم به قدم
ارجاع پذیر تر است و قدرتمندتر.

پیاله های لب واکرده را این روزها غزل جان به ضرب سنگ -نه- به تلنگر طعنه ای ترک انداخته اند و حیرانی... سهم این جام های سرریز اگر باشد بی انصافی ست.
پا به پای پیاله ات قدم می زنم تا سنگ ها راه را... امید را ... و عشق را به قلب آتشینم بیاموزند.
با دوستی و مهر

 

کامبیز منوچهریان عزیز:

خانم غزل امین
سلام،
شعر زیبایتان را خواندم،
شعر شروع غافلگیر کننده ای داشت : استفاده از کلماتی نظیر پیاله و پاشنه برای تصویرسازی.
ضمن اینکه کلماتی نظیر پیاله و لب با هم تناسب داشتند، از لب واکردن برای بخشیدن نوعی ابهام به تصویر ساخته شده کمک گرفته اید که نشان از تمایل پنهان شما برای ایجاد نوعی ابهام است.
در همین قسمت موسیقی را به کمک کمی دستکاری در وزن هجائی (کمی شبیه به برخی شعرهای قیصر امین پور) و نیز واج آرایی حرف "پ" ایجاد کرده اید.
در قسمتهای بعد هم از همین "شبه وزن"ها استفاده کرده اید.
به نظرم "افتاده به راه" را همین میل به موسیقی برای هم قافیه کردن با نگاه به شعر اضافه کرده که به زیبایی شعر افزوده و به افزایش ابهام و معناگریزی کمک کرده است.
به نظر من هنر اصلی شاعر در به کاربردن "م" و "تو" است.
"م" سیاه دانه ها را به مستعارمنه تبدیل می کند همانطور که تو در"صدفهای تو" همین نقش را دارد.
در مورد روایت باید بگویم که شاعر به کمک فعل ماضی نقلی روایت را شاعرانه ساخته که گاه با آوردن اضافه های متعدد روایت را به ضد روایت بدل می کند تا به افزایش ابهام در شعر کمک نماید.
در قسمت آخر "حیرانی"، "جام"، "سنگ" و "خرابات" می خواهند شعر را به نقطه خاصی برسانند که باز هم از ترکیبهای ابهام افزا کمک گرفته شده است.
نقطه ضعف شعر شاید پراکندگی بندها باشد.
به هرحال نمیتوان از هنر شاعر برای ایجاد موسیقی غافل ماند.
به نظرم شعر قبلی بهتر بود اما از کنار این شعر هم به سادگی نمیتوان گذشت.
موفق و پیروز باشید

 

 

با پوزش از تمام دوستان فرهیخته و شاعرم ؛ به دلیل مسافرتی که طولانی شد، نتوانستم  به موقع پاسخگوی دعوت و محبتشان به شعرم باشم.در اولین فرصت تک به تک می خوانمتان تا درسهایی تازه بگیرم در این روزهای تازه شدن در هوای بهار.

 ...........................................................................................................

 

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم دی 1388 ساعت 16:6 شماره پست: 1

 

             لب تر نکرده 

            می خوانم ات از ترک های لبخند

            سطر  به   سطر

            نمناک

            می لرزد   روی  حنجره

            بند دل ات   پاره!

            لب خوانی آب با آتش

 

            نگاه کن

            حالا چکه کرده ماه  در چشم ام

            تکیه داده خواب به  پنجره

            پا به پا می کند خودش را

            که بخوابد 

            سبز شود پلک هایم

 

            هوایت چقدر می زند به سرم

            وقتی که سطرهای خیس خورده

            پُر می شود از عطش

            سر می کشی

            لبالب

            نوش

            دارویی  و

            بعد مرگ سهراب آمدی.

 

 جناب کورش همه خانی عزیز :

لب خوانی آب با آتش
تضاد آنتاگونیستی در این شعر ،آب و آتش! چنان در زیر لب ،تمام سطر ها را نمناک کرده که باید به شاعرش درود فرستاد و چکه کرد در چشم ماه و تکیه داد به خواب ِپنجره که چشم ها را باید شست و طور دیگری به شاعر چشم دوخت ! هنوز در تعجبم چرا شاعری به مقتدری شما با اینگونه شعر ها خودش را در این برهه ی زمانی کم می گیرد و کم حضور پیدا می کند .بعد شستن چشم ها ، صمیمانه بگوئید با اینهمه شعر که در این روزگار ارائه می شود جمله ای زیباتر از این شنیده اید که شاعرا ش با صمیمیت ما را به لب ،خنده ها ی شادی دعوت کرده است :

لب تر نکرده
می خوانم ات از ترک های لبخند

باور کن اهل ِ قاچ کردن هیچ هندوانه ای برای دیگران نی ام اما فقط چاقوست که می داند خنده ای سرخ بر گلوی هندوانه می گذارد .
با اسطوره ات سهراب ِاین روزها ... همیشه بعد نوش دارو آگاه می کنند که انسان برای دیگری انسان است .پس بنویس!... و شعر این تنها هستی آرام بخش را به همه ی انسان ها سرایت بده که هوای سطر ها ی خیس خورده ات با  بعضی   زیبا سر به میدان کشیده است .پایا بمان

 

 علی فتحی مقدم عزیز :

غزل عزيز خوشحالم كه بعداز مدتها صداي گرمت را مي شنوم لحني صميمي كه هنوز طراوت روزهاي بودنت در دنياي وبلاگ نويسي را مي دهد .خوشامدي...اما شعر:
خوشحالم كه بعد از مدتي زبان به عنوان يك ويژگي فردي كه مي تواند مثل امضاي شخصي بازگو كننده ي مسوليتي جدي باشد در شعر شما نفوذ كرده و شما را به تعريف تازه اي از ظرفيتهاي فردي شما با خودش مسوليت پذير جلوه مي دهد .واين ماحصل تلاش و استمرار و صادق بودن با تجربيات شخصي ست كه از پيرامون كسب كرده ايد .وقتي به جابجايي افعال در جمله و يا يك فعل براي دو جمله در كارت نگاه مي كنم .وقتي به استحاله هاي شخصيتي در روايت اثر و تخيل فردي ات نگاه مي كنم. وقتي به تغزل حسي در بعضي گزاره ها و عجين شدنش با كاركردهاي كاملا هنري نگاه مي كنم .وقتي به تاويل پذير بودن متن ات و تراژدي كه مي شود از لايه لايه ي شعرت استخراج كرد نگاه مي كنم .همه و همه يعني كه با تفاوت آمده اي و اين پوست اندازي ميسر نمي شود جز عرق ريزي روح كرده باشي. آري ! خوشحالم كه به دوستي با تو افتخار كنم ...با فروتني

 

 آرش نصرت اللهی عزیز:

با درود!
در میان کارهایی که از شما خوانده ام، بهترین کار همین است. به خصوص در دو بند اول. در بند سوم، هم مفاهیم حرکت قابل توجهی ندارند و هم بیان شعاری داشته اید به نظر من. این " نوش دارو بعد از مرگ سهراب" بدون تغییر یا کارکرد خاصی مطرح شده است. البته حواسم هست که "نوش" جدا شده از دو سطر بعدی اما باز هم معتقدم می توانید کار کنید روی این قسمت.
و اما در دو بند اول، معنا را به حرکت در آورده اید و به نظر من بسیار قابل توجه کار کرده اید.

"لب تر نکرده / می خوانم ات از ترک های لبخند" این ترک خوردن لبخند بعد از آمدن لب به خاطر لبخند، کار زبانی قابل توجهی است و موارد مشابه که در دو بند اول هست.

 

عه تای ارجمند :

سلام

ورود مجددت را به حلقه صمیمی دوستان مجازی بعد از وقفه ی طولانی تبریک می گویم و از این بابت خوشحالم

فضای رمانتیک بند های اول و دوم و خلق تصاویر زیبای قابل تجسم مزیت نسبی و تلطیف نگاه پس از این غیبت طولانی است که نشان می دهد در این فاصله رابطه ات با شعر منفصل نبوده است.
بن مایه ی عاطفی و انتقال احساس چاشنی غلیظ این پردازش عاشقانه معلوم میکند که هنوز تبادل حس و تکیه بر عشق ورزی از عناصر اصلی سروده های شماست که پررنگتر برگشته است
و بند سوم چنانکه اقای نصرت الهی هم اشاره داشتند به علت ورود تصنع و کمبود حساسیت در گزینش کلمات بسوی کلیشه و شعار متمایل شده است.
در نهایت با وجود بندهای اول و دوم و حتا هوای کلی بند سوم باید گفت سروده ای موفق و خوش ساخت است که در صورت پیرایش شاعر بهتر هم خواهد شد

با احترام

 

بانو پرستو  ارسطو  عزیز :

 غزل عزیز
مؤلفه‌ها و پارامترها زیادی در اختیار دارم که بتوانم شعر زیبایت را بهتر بفهمم
شاعر براساس انديشه‌هايش احساسات لطیف خود را يا رئاليزه کرده و با عوامل زبان زنانه ی خاصی جاری شده بر صفحه.
او با بیانی مجازی روایتی را تعبير ی حقيقی کرده ، و با بکارگیری استعاره و كنايه در تابلوی قشنگ شعر اش را به تصوير کشیده وگاهی هم ايماژيستی صميمی با عناصر و پديده‌ها ی پیرامون جلوه خوبی کرده اندیشه های عزل بیشتر گرایش به طبيعت‌و رمانتیسم دارد ودر تمام سطور تلاش داشته که از این فضا ی گرایشی فاصله نگیرد

لب تر نکرده
می خوانم ات از ترک های لبخند
سطر به سطر
نمناک
می لرزد روی حنجره
بند دل ات پاره!
لب خوانی آب با آتش

شعر هم از لحاظ محتوا و هم لفظ. نوشتن ساده و راحت الحلقومی است که واژه ها بدهان نرسیده روی زبان آب میشود و سطور حس آمیزی خواننده را سانتی مانتال می کند
نگاه کن

حالا چکه کرده ماه در چشم ام
تکیه داده خواب به پنجره
پا به پا می کند خودش را
که بخوابد
سبز شود پلک هایم

بندهای پایانی به زیبایی آعازین نبودند ولی
غزل جان خیلی به ذهن نزدیک بودی
و لحن عا شقا نه ی شعر ات مرا در ارتفاع هزاران پایی میان زمین وآسمان
همراه موسيقى ملایمی که گوش میکنم سر حال آورد

با درود و احترام
با پوزش از تاخیر

 

 مانی محمدی عزیز :

 با عشق و ارادت
غزل امین عزیز درود
تر نکردم چشمم را به هوای ماه تا چکه ای از حنجره ات را به هوای سهراب گره بزنم . تلاشم در نقل این نوشتار به مثابه ی خوانشی دیگر از آنچه همیشه دوست می دارم . پس با احترام می نویسم .
همیشه بر چیستی ساخت هایی که توازی شان مبتنی بر اصل معنا می باشد اشکال روایی - دیداری برجسته ترین تابعی ست که می توان برای بررسی به دست داد و همچنان خواه در فرم های مدرن و یا خوا ه پساساخت گرا همیشه وضعیت بر یک موقعیت تثبیت شده ارجحیت پیدا می کند .
این اثر می تواند نمونه ای از این اشکال نوشتاری باشد که گاهی به معنا و گاهی به ساخت تنه می زند . نمی توانم بگویم در مواجه ی آغازین با این اثر به تمامی بر وقوف اجرای تمام و کمال ارائه ی دیدگاهای معنایی دست پیدا کردم . نه .
اما خواستگاه این اثر را پس از خوانش های بعدی در زنجیره ای از اشکال نئو ساخت گریز پیدا کردم .
باید به زعم خود اعتراف کنم ارائه ی اثری Erotical در قالب ساختاری مدرن ایشان را شدیدن نزدیک می کند به (سورئامدرن)ی که تلفیقی از تراژدی های انسان اومانیستی و امیدها ی روایات رئالیستی - رومانتیکی آلمان اوائل قرن نوزدهم .
البته نمی خواهم بگویم که مولف به تمامی ایشان و فاکت ها و رفرنس های این اشکال دسترسی داشته یا بالعکس . نگارنده به عنوان یک منتقد ارتباطات را در اثر کشف کرده برای درک و ارائه ی زیباتر اثر به خویش و خواننده ارائه دهنده می باشم .

خوب . از سطور آغازین می توان روایت قدیمی اما زیبای هجر و وصال را در کوچه پس کوچه های این روایت حس کرد . این ارتباط شدیدن حسی می باشد . فاکتر هایی چونان (نمناک / لب خوانی/حنجره/ترک/شوریدگی / عطش و سهراب) همگی دارای ارجاعات بینامتنی را به ما می دهد خواننده را می برد به کهن الگوها یا آرکیتایپ هایش در گذشته که این یاد آوری می تواند گاهی خوشایند و گاهی نیز حزن انگیز و غم آلود باشد . اما آنچه که به زیبایی این اثر می افزاید سرخوردگی از ارجاع تکراری و بی هدف به گذشته می باشد . این یکی از اهرم هایی است که در هرچه محکم تر شدن بر ارائه ی شکلی Fancational یا کارکردگرا در این ساختار عمل می کنند . حال به ارائه و تحلیل چیستی این شکل کارکردگرا می پردازیم .
همانطور که در سطور بالایی اشاره کردم یکی از دست آورد های دوران اومانیستی در نحله های زبانی شعر و داستان وجود دو شکل یا ساختار درونگرا و اروتیکال بود . به صورت مثال می توان به شاعر سوئدی (گونار اکه لف) (ولادیمیر هولان، نیکیتا استانسکو) و از شاعران ایرانی می توان به بیژن نجدی / ژاله اصفهانی و ... اشاره کرد که علاوه بر اشکال درون گرا به ارائه ی فضایی نیمه انتزاعی از موجودیت بشر در جهان درونی خود پرداخته اند .
غزل امین به زعم نگارنده کوشیده است تا علاوه بر ارائه ی این فضا دست به تعدی از آن ارجاعات کهن الگومآبانه بزند که موفقیتش در کشش برای خواندن تا سطور پایانی می باشد .
برای من که وحشی گری در شعر غایت خواستی ست که می جویم توانسته است مرا در تاویل این خواسته در اثر خویش سوق دهد . (اشاره می کنم به تاویل شخصی خواننده از اثر) .

البته بنده معتقد می باشم که سطر پایانی می توانست با توجه به فرم و ساخت اثر بهتر به پایان برسد . این پایان نه اینکه تاثیر گذار نیست که هست زیرا یک کهن الگوی بسیار قدرتمند در پشت سر دارد ، اما می تواند با بازبینی مجدد بسیار شکیل تر و لذت بخش تر نیز باشد . با توجه به قدرت نوشتاری که از این نوع نوشتار در مولف می شناسم این اقتدار را در اثر می تواند دو چندان کند .
حدیث بسیار است و وقت اندک
به هر صورت اگر نگویم که بهترین ولی می توان به جرات گفت که پس از مدتی مدید اثری را موجه شدم که لذت را توانست در فرم و ساختاری فعال و منسجم ارائه دهد .
لذت بردم .
با عشق و ارادتی دیگر
شاد زی ومهربان
مانی

 

مینا درعلی عزیز :

آمدن ات حسی غریب وار شادمانگی رادر وجودم به جریان انداخت!
نمی دانم این چه حسی است که از همان اول هم تو را غریب آشنا می خواند!
به هر حال خوش آمدی.
دوره ی فطرت ات گویا پر بار به بار نشسته که اینچنین دست هایت پر کلمه به سویم آمده!
بسیار زیبا است این شعر با آن ترکیبات زیبای لب تر کرده در ترک خورده ی لب!
نسبت لب تر نکرده و خشکی لب و ترک برایم بسیار زیبا بود و به تشنگی ام برای خواندن دنباله ی شعر حرص بیشتری نشاند!
و این لرزش دل که روی حنجره لب تر کرده و می گوید از پارگی بند دل ، باز هم با لب تر نکردن و بی حرفی و نخواندن ، زیبا نسبتی را ایجاد کرده !
سبز شدن پلک ها در پاراگراف دوم چه خوابرویایی را به تصویر میکشد.

و چه دیر آمدنی زیبا که ای کاش همه ی دیر آمدن ها به نوشیدن نوش دارویی اینچنین دچار شود!
شعر زیبایی بود .سراسر تصویر و هوای هوس ِ بودن و ایجاد یک فضای اروتیکال و رویایی!
موفق باشی گلم .

 

کبریت سوخته :

سلام غزل عزیز و بازگشتت مبارک. راستش خیلی در حال و هوای نقد نیستم این روزها اما همان بازی مینیمال شاید ناخوشایند را بخواهم در بیاورم و بگم اگر قرار بود تمام پستت در جمله ای خلاصه شود من این شاه بیت شاهکار را انتخاب می کردم: لب تر نکرده/ می خوانم ات از ترک های لبخند.
بند اول بسیار قوی بود. هرچه هنر می شد در توصیف لب ریخت به کار گرفته بودی، لب تر نکرده که در اصطلاح عامه به سخن نگفتن اشاره دارد هم در این معنا آمده هم در شکل نگرفتن بوسه. تعبیر لبخند شیرین نامحسوس به ترک لب هم زیبا بود. این که بدون حرفی بند دل پاره می شود و برای درک حرف دل در سکوت باید لب خوانی کرد هم استفاده ای هنرمندانه از کارکرد لب در این رویارویی عاشقانه بود. اما به نظر من بندهای بعدی در رساندن این مفهوم تا شکل گیری بوسه ی کامل موفق نبوده اند. گویی همان بند اول در ذهن تو به عنوان شعر جای گرفته بود و برای اینکه کل مفهوم را از دست ندهی ادامه ی شعر جورکش همان بند اول شد، برای همین حضور کلیشه در آن بارز است.

 

فریده برازجانی عزیز :

سلام غزل عزیز , شعرت را خواندم . به نظر من بند دوم یا پاره ی دوم شعرت یک شاهکار است . این همجنس سازی عناصر که در تمام شعر به وضوح دیده میشود یک از محاسن این شعر ست ." لب خوانی آب و آتش" خود نیز مقوله ایست عرفانی

که در این مجال نمی گنجد و شاعر بسیار رندانه و بجا آنرا در شعر آورده است .
در کل شعر موفقی ست که این امتیاز را باید به بند دوم و در نهایت بند اول این شعر داد . بند آخر توانایی آمدن با دو بند قوی بالاتر را نداشته .

موفق باشید وممنونم از دعوتتان .

 

امیر سنجوری عزیز :

سلام دوست عزیز
برای نقد نیامده ام چون دانش ادبی ندارم و ادبیات نخوانده ام . اما نظرم این است:

زبان شعری شما می گوید حد اقل سه - چهار سال است بصورت جدی کار می کنید و تا حدود زیادی به آنچه منحصر به خودتان است رسیده اید. من فرض می کنم رسیده اید و با این فرض ادامه می دهم:

گاهی شناسایی متکلم ها در شعر برای مخاطب دشوار میشود در حالی که شاعر به راحتی می تواند آن را حل کند و حتی مخاطب هم اگر بخواهد متکلم را پیدا کند باید زیادی فکر کند و این فکر بر سر این موضوع او را از آنچه مد نظر شاعر بوده است دور و خسته خواهد کرد:
((لب تر نکرده

می خوانم ات از ترک های لبخند

سطر به سطر

نمناک

می لرزد روی حنجره

بند دل ات پاره!

لب خوانی آب با آتش))

((من تو را لب تر نکرده می خوانم )). درست است؟ اگر درست است باید بگویم لزومی نداشت با این تقطیع نوشته شود. لب تر نکرده را از سطر بعدی جدا کرده ای و همین جدا کردن میتواند خیلی کارکرد ها داشته باشد اما وقتی به ((می خوانمت)) متصل می شود دیگر هیچ کار کردی ندارد جز : (( لب تر نکرده می خوانمت)). نیازی به تقطیع نبود. اگر در یک سطر می نوشتی همان زیبایی را داشت .
همچنین : ((می لرزد روی پنجره / بند دلت پاره/ لب خوانی آب با آتش)) . خیلی پراکنده بود. نمی توانم اینجا بگویم ای کاش کاغذ بود برایت بین عناصر خط می کشیدم و می پرسیدم همین است یا خیر؟

در ادامه شعر این پراکندگی را کمتر دیدم. فکر می کنم وقتی وارد بند دوم شعر شده ای به نوعی زبانت بیشتر (راه) افتاده است و مکث و سکته کمتری دارد.

مجموعا" شعر زیبایی بود و ایراداتی که گفتم بیشتر متوجه تقطیع و نوع نوشتار شما بود و خوب است این را از ایراد گیری جدا بدانی. تغزل زیبایی داشتی و زبانت کاملا" منحصر به خودت و غیر تقلیدی بود و این را مهم می دانم

جنس صداتو دوست داشتم اما تحریرات کنترل شده نبودند ... !!
برقرار باشی و سبز

 

 مینو  نصرت عزیز  :

شعر عاشقانه ای که با سطر پایانی اش به زهدانی سترون شده میماند که ناقل عشق نیست و هنوز در عصر پسرکشی قرار دارد و زنانگی اش ناشی از این حماسه خط قرمز خورده است . او معشوق را تشنه لب از ترک های لبخندش میخواند و آسمان چشمانش بی وقفه بارانی ست . حضور زن درونش در گودال واژگان پر می شود از اوهام سراب و معشوق آن را همچون نوش داروئی برای زخم های پنهان درونش سر می کشد . شعر در شمایل زنی ست که سرگردان بیابان است و معشوق را سراب گونه می سراید و دلتنگی همیشه اش را تکیه به پنجره ی بی خوابی هایش داده با ماه فرو می نشاند . شعر سودابه را پشت سر نهاده و اکنون بر فراز سهراب شهید آه می کشد .سودابه ، آن رانده ی همیشه ی حماسه ها و تاریخ را میگویم !
سلام

 سمیه طوسی عزیز:

سلام غزل جان
اثر ارزشمندت را خواندم.
اثر جاندار و مایه داری است . اثری محکم که از بار کلمات آنقدر استفاده شده که مخاطب بتواند با هر سطح ؛ اثر را لمس کند و با آن درگیر شود .زبان شعر به زبان مدرن بسیار نزدیک و صدالبته یکدست و پویاست .فضای شعر ؛ فضایی عاطفی است که گاه به سورئال نزدیک شده و نوستالژی خاصی را با بعضی کلمات تداعی کرده است .استفاده های خوب از ترکیبها و نشانه ها ؛ همین طور القاء معانی با روایتی شیرین از نکات قابل توجه اثر به شمار می رود .

استفاده ی شاعر از کلمه « لب » در آغاز اثر که در سطرهای بند آغازین مجدد تکرار هم شده ؛ علاوه بر ایجاد فضای شعری خوب ؛ بسیار به تشکیل و تاثیر ذهنیت ها در مخاطب کمک کرده است .عبارت کنایی لب تر نکردن ؛ به مفهموم انجام شدن کاری بلافاصله و بدون فوت وقت ؛می تواند حاکی از شدت علاقه ی راوی یا عاشق تعبیرشود .گویا همین که معشوق لب تر می کند ؛ عاشق می لرزد ؛ تا سر حد جان پیش می رود و از شوق بند دلش پاره می شود . نمناک می تواند ارجاعی باشد به چشم .چشمی که از شوق نمناک است .تقابل ترک و سطر به سطر بسیار رابطه ی زیبایی بود .اما تاثیرگذارترین بند این شعر ؛ لب خوانی آب با آتش بود .لب خوانی عاشق و معشوق .به مولفه ها یا همان کلیدها دقت کنید . خواندن ؛ لبخند ؛ سطر؛ حنجره ( که پنجره را هم تداعی می کند ) لب خوانی همه بدون آنکه حرفی از یک ارتباط رودررو نزنند ؛ گویا یک خواندن عاشقانه را مبین است .گویا نامه ایست که خوانده می شود یا واگویه ایست یا حتی یک توهم !

بند دوم از بهترین نمونه های کاربردهای زبانی است .شاید بهترین سطرهای شعر را در بر می گیرد .چکه کردن ماه در چشم ؛ تکیه دادن خواب به پنجره ، پابه پا کردن خواب برای خوابیدن یا نخوابیدن !!! ؛ همه بخوبی برای بیان بدیهیاتی است که شاعر بخوبی در لفافه گفته است .انتظاری که به شب (نمادها را در نظر بگیرید : ماه و خواب ) می رسد ؛ عاشقی که هنوز منتظر است .مردد است که از این انتظار دل بکند یا نه و حتی این تردید به تا نیمه های شب می رسد . به پلک هایی که ناگزیر سنگین شده اند و...
و در نهایت پایان بندی ماهرانه ای که فضا را عالی جمع کرده است .استفاده از ضرب المثل نوش داروی بعد از مرگ سهراب ؛ در تکمیل اثر بخوبی عمل کرده است .هر چند شاید در نگاه اول ؛ فخامت زبان آن با بقیه ی سطرها نخواند ؛ اما شاعر با استفاده از آن در آخرین سطرها ؛ بخوبی از این دام رها شده .

در آخر ؛ باز هم تاکید می کنم که در کل اثر پرداخته و خجسته ای بود . بسیار درخشان!

با احترام

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 16:47 توسط غزل امین


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

فروردین 1391

اسفند 1390
بهمن 1390



قالب های نایت اسکین
    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin